|
دارم از تو می نویسم ... | ||
|
بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همیلتون)
جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی) هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است. (فرانکلین) تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند. (گراهام بل) [ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 12:2 ] [ مینا ]
آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش . تمام تاریخ عبارت است جنگ دو سرباز که همدیگر را نمیشناسند و میجنگند برای دو نفر که همدیگر را میشناسند و نمیجنگند! وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من آغاز کردم چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن عشق زاییده ی تنهاییست و تنهایی زاییده ی " عشق " ... دلی که از بی کسی غمگین است هر کسی را می تواند تحمل کند هیچ کس بد نیست دلی که در بی اوئی مانده است برق هر نگاهی جانش را می خراشد ! خدایا، به هر که دوست میداری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است و به هرکه دوست تر میداری بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر! کسی می تواند برای نان و آسایش و لذت و برخورداری مادی مردم تلاش کند که خود به نان و آسایش و لذت و زندگی مادی نمی اندیشد !؟ آدم همیشه یک نقاب بر صورتش دارد و تنها دو جاست که غالبا نقابی را که در سراسر عمر بر چهره دارد پس می زند : سلول زندان و بستر مرگ ! نشستم و چشم به جلوههاي زيباي شعله شمع دوختم، زبانه آبيرنگ آن را که گويي هزاران حرف تازه با من داشت مينگريستم و ميشنودم، ميسوخت، ميگريست، ميگداخت و در برابرم ذوب ميشد و هيچ نميگفت، اما سراپا گفتن بود... خدايا! به من قدرت آن را عطا کن که بتوانم بدان اندازه که او را دوست ميدارم نياز دوست داشتنش را در خود خاموش سازم. هرکسي بايد هر چندي يکبار مدتي تنها باشد، تنهايي هم يکي از احتياجات آدمي است... خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم، برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است. [ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 11:27 ] [ مینا ]
روزی مارتین با چهره ای بسیار غمگین به خانه آمد ، همسرش می پرسد : چه شده ؟ چرا این قدر ناراحتی ؟ مارتین لوترکینگ با دلگیری خاصی می گوید : هیچی ! [ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 10:35 ] [ مینا ]
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک میکنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند واندکی سکوت [ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 10:34 ] [ مینا ]
نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری . هنوز کودکم ... همین ! مینویسم فقط از حس هایم .... و نه از روی هیچ معیار دیگری .... یه دختر ... یه دختر از جنس رویاهایش ... یه دختر که سعی میکنه یک اشتباهو هرگز تکرار نکنه ... یه دختر که زود وابسته میشه ... یه دختر که زود دلش میشکنه .... یه دختر که عادت کرده به اینکه بریزه تو خودش ...شاید روزی سرازیر شود ...شاید ... خط خطی میکنم از غم هایم ... از شادی هایم ... از بی .....هایم ... از دلتنگی هایم ... از شکستن هایم ... از رویاهایم ... از امیدهایم ... از سوال های بی جواب زندگیم ... و از هرچه سنگینی می کند روی دلم و از هر آنچه خوشم بیاید ... در خواندن این خط خطی ها چند چیز رو در نظر داشته باش : نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری . واقعیت یه چیزه و بنظر اومدن یه چیزه دیگه . [ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 2:39 ] [ مینا ]
اغلب مردم با چنان عجله و شتابي به سوي داشتن يك زندگي خوب حركت مي كنند كه از كنارش رد ميشن !! اینگونــه زندگــی کنیـم : سـاده امّا زیبــا مصمـم امّا بی خیـال متواضـع امّا سربلنـد مهربـان امّا جـدی سبز امّا بی ریـا عــاشق امّا عــاقل برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی…. نترس گردوی کوچک !
آنچه سیاه می شود روی تو نیست ، دست آنهاست … فهمیده*ام که در زندگی یک زلزله هفت ریشتری تمام مشکلات دیگر زندگی آدم را کم اهمیت می*کند
[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 7:2 ] [ مینا ]
پناهگاهم در میان تمام شب هایم جز خودم و یک اتاق خالی و سکوت ، چیزی بیش نبود .. آسمان بغضش را بر سر من خالی کرد .. نسبت به تو تنهاترینم ... شاید اشک هایم را به پایت ریختم تا زندگی را از سر بگیرم .. برای دیدنت می خواهم نفسم را در سینه ام برای لحظه ای نیز حبس کنم و چیزی از دل آشفته خود جلوه گر کنم ... دل من که گریسته و می گرید و خواهد گریست ... [ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 2:16 ] [ مینا ]
امپراطور یونان به کوروش گفت: ما برای شرف می جنگیم و شما برای ثروت!
کوروش جواب داد: هر کس برای نداشته هایش می جنگد.
زنده باد کوروش کبیر
[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 14:33 ] [ مینا ]
خسته ام؛
[ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 ] [ 3:35 ] [ مینا ]
مگر نگفتند که "من" و "تو" ،"ما" میشویم؟! پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست؟ از کی "تو" اینقدر سنگدل شدی ؟! اصلا این "او" را که بازی داد که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"؟! میبینی؟ قصه ی عشقمان فاتحه ی دستور زبان را خوانده است! [ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 0:42 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||