| بچه ها من میگم شما با من تکرار کنین٬آب ٬بابا نان داد...بابا نان داد٬بابا آب داد...
دستای تپل و سفیدش و بلند کرد:
-خانوم اجازه؟!٬خانوم٬ همه ی بابا ها نون میدن؟!
معلم هاج و واج نگاهش کرد...
لباش به سمت پایین بودن...خوردشون که باعث شد دندونای افتادش بیشتر معلوم شن...چقدر به نظر معلم شیرین اومد...
-آخه خانوم بابای ما هیچ وقت با نون نیومد تو خونه!
~ تصمیم کبری میگیریم ما آدمها برای کمک گاهی...
|